![]() |
![]() |
|
|
شروع هر کلاس برای من به منزله باز کردن کتاب جدیدی است که هر جلسه آن صفحه های کتاب است و داستان بعضی از این کتابها تا ابد در ذهن من باقی میمانند ، داستان کلاسهایم نقطه های اوج و فرود دارد وگاه روندی یکنواخت پیش میگیرد و گاه پر از لحظه های باور نکردنی است. بعد از مدتها در موسسه دوست عزیز و هم اتاقی دانشگاهیم مشغول به تدریس شدم , اینکه تصمیم گرفتم در مورد کتاب کلاس جدیدم چند خطی بنوبیسم سری اتفاقات باور نکردنی صفحه عصر پنج شنبه است حکایت اول , "حضور اولین شاگرد زندگیم در کلاس". چندین سال پیشتر از این وقتی قدم به اولین کلاس زندگیم گذاشتم , عمر دانشجو شدنم از چند ماه نگذشته بود .اولین شاگردانم 5 نفر بودند یک کلاس مختلط که یکی از آن دختران دوست داشتنی محصل اول ابتدایی بود و دیروز او 17 ساله با شمایل یک دختر زیبای جوان که هیچ شباهتی به دختر یونیفرم پوش آن زمانها نداشت در صندلی مقابلم نشسته بود.اورا فقط با لباس فرم زرشکی رنگ , با سر آستینهای چهار خانه به یاد می آورم ...(نشناختمش او بود که مرا شناخت وبا واژه زمان آشناتر کرد)...من که هنوز پله هارا دوتا یکی میپرم و هنوز وقتی کلاسم دیر شده یا نشده در خیابان میدوم ،از دیدن پفک لذت میبرم و تاب سواری در پارک برایم شیرین است، ماشین زمان ایستاده من با تلنگر دیروز ثانیه ای به جلو رفت .شاید از امروز ثانیه های زندگیم سرعت بیشتری بگیرند........... حکایت دوم همه ما تمایل داریم, جاده یکنواخت زندگی را با پرداختن به کارهای مختلف, مبدل به مسیری دلچسب , پر از منظره های آرامبخش کنیم این روزها عکاسی , بک گراند و یااسکرین سیور جاده عمرم را رنگ میبخشد و از بودن در آن جاده و ثبت کردن لحظه های دلخواه ,لذتی وصف نشدنی میبرم جشنواره آش به رسم هرساله میزبان شهر بی اتفاق زنجان بود و من هم دوربین به دست , همه چیز را در قاب زمان منجمد میکردم .در عکسی که حتی قصد کارگردانی هم نداشتم اتفاق جالبی افتاد مجسمه یک زن قجری که تشت مسی بر سر گرفته در کادر من بود و در مقابل دختری موبایل به دست رو به جلو در حرکت و من نام این قاب دلخواه را زن,دیروز, امروز گذاشتم . دختر همان عکس عصر پنجشنبه پر حادثه بر صندلی کلاس من تکیه زده بود.بی آنکه من چهره اور ا ببینم فقط تشابه شالی موجود که در عکس بر سر داشت مرا واداشت به رسم شوخی ,(احتمال وقوع چنین پدیده نادری را هم در ذهنم نداشتم) سوال کنم که موبایل نوکیای قرمز و سیاه داری؟ و جواب مثبت بود ,میزان شکم به یقین نزدیکتر شدم و گفتم چند روز پیش در جشنواره آش بودی؟ و... سوژه عکسم از قاب ثابتی که میخواستم تا ابد آنجا زندانیش کنم رها بود ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 21:30 توسط مریم محمدیون |
|
|
در این شبها مارو از دعا بی نصیب نکنید. راه پر از دست انداز.اصلا شبیه به تونل وحشت گاهی اوقات مثل دیزنی لند وسوسه بر انگیز اما فانتزی ، در این خوف و رجای هم زمان ،دنیای اضداد ،..... تمام صفات متضاد عالم همه یکجا جمع .سی پی یو ذهنم ناقص از تجزیه و تحلیل ،تا فکر میکنی که میفهمی ،یه سیستم جدید اومده تو بازار . در این خستگیها ، خدایا اگر بخوام که طوفانهارو مثل نسیم برام لذت بخش کنی حرف عجیبی زدم؟ اگه بخوام کسی از دستم آزار نبینه چی؟ یا اگه بخوام ناامید نشم چطور؟،خداوندا نا امیدی رو از همه ما دور کن. خدایا خدایا دوستانم محتاج دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 23:8 توسط مریم محمدیون |
|
|
دستان بینا فرود غم بر زمین و رگبار ناامیدی همچون لباسی، تن ظریف و روح سرشار از احساس دختران را در بر میگیرد ،با کوچکترین تلنگری خود را در آخر راه میبینند و در حضور نا امیدی ،جسارت، تنها غایب کلاس زندگیشان میشود.. امروز که طوفان خودکشی ساحل دل دختران جوان شهر را در هم میکوبد و هر روز دیوار خانه ای سیاه پوش پارچه های همدردی است و صندلیهای کلاسهایم جانشین همکلاسان مغمومی هستنند که دوستانشان موجهای دریای زندگی را تاب نیاوردند و من نشسته بر تنها تک صندلی مقابل این نا امیدان زندگی، یگانه واعظ کلاسهایم هستم وکلمه پشت کلمه دور از نصیحت ، با حمد با مهر با دوست داشتن عالم و آدم با لمس تنه درخت با بوییدن گل با لبخند به خورشید صبح قصد دارم زندگی را به آنها بیاموزم ،اما ... الناز بوسه خواهم زد بر دستان بینای تو ، روح پر مهرت را در آغوش میکشم ، گل با سر انگشتانت آشناست و روح دریایت بیم دریایی شدن ندارد و بیناست از موج نمی هراسد و تو به من جسارت زندگی بخشیدی ، دستهای مرا بگیر ،من که خسته قصه های خودم و دختران به ظاهر بینای کلاسهایم هستم ،میخواهم با تو دریایی شوم .تو و دوستانت زندگی را بهتر از هرکسی معنا میکنید .کاش قلبهای ما د رکلاس انگشتان تو بنشینند و همرا با تو نقش خورشید عشق را در جهان رسم کنند .من و تمام دختران شهر را به شاگردی میپذیری؟ نقش مهر،طرح نور بر گل میزنی و ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:55 توسط مریم محمدیون |
|
|
شب گرم تابستانی با باد دلچسبی که هرچند دقیقه از لابلای سنگهای کوه صورت را نوازش میکرد .دسته دسته خانواده ها با زیر انداز ، کودک، پیر و جوان همگی دور هم جمع شدند تا لحظات هیجان بازی فینال جام جهانی را باهم قسمت کنند .سینما سنگی گاوازنگ این کالزیوم در مقیاس کوچک میزبان تماشاگران خانوادگی شد تا در کنار هم ثانیه هایی را که نمیتوانند در سکوی ورزشگاه کنار هم باشند تجربه کنند .موقعیت گرد و طبقه طبقه این کالزیوم امکان شبیه سازی ورزشگاه را فراهم کرد دسته دسته جوانها هم به جمع خانوادگی افزوده شدند وووزلای ایرانی همیشه در صحنه ورزشگاه آزادی هم تداعی گر یک ورزشگاه واقعی بود در سمت راست قرمز و در سمت چپ آبی رنگ، کری خوانی بین طرفداران هلند و اسپانیا فراوان بود ،عده ای از جوانها هم با ضربه زدن به پشت سطل آشغالهای فلزی ارکستر ورزشی خودرا تکمیل کردند .هیجان به قدری زیاد بود که فوتبال شب گذشته برایم فوتبال همیشگی نبود ،بازی هر لحظه هیجان آمیزتر میشد در ابتدا اسپانیا کنترل میدان را در دست خود داشت اما رفته رفته هردو تیم پایا پای پیش رفتنند گاهی اوقات از لابلای تشویقها کلماتی از صدای فردوسی پور هم شنیده میشد کاملا به این نتیجه رسیدم که در نبود هیجان ورزشگاه و تماشگران اطراف ، در خانه فقط صدای فردوسی پور است که هیجان بینهایت را به تماشاچی پای تلوزیون میبخشد و به تنهایی نمایشنامه رادیویی فوتبال ایران را بازی میکند و الحق هم که خوب به ایفای نقش میپردازد. حال فوتبال بی فردوسی پور هم خالی از لطف نبود ،در آخرین دقایق اسپانیا برنده بازی شد و من باز هم متوجه شدم این هشت پا بهتر از هر کارشناسی برنده را میشناسد .فوتبال به انتها رسید و زن ومرد و پیر و جوان در کنار هم چند ساعتی لذت یک فوتبال را بردند
عکسها: مازیار محمدیون
سینما سنگی گاوازنگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 12:34 توسط مریم محمدیون |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و جعلنا من الما کل شی حی تشنه مینالد که کو آب گوار آب هم نالد که کو آن آبخوار لیلی با اجرای استاد مسعود حسینی امسال گویی روزگار من با آب روان پیوند خورده و گویی آب خود به سراغم آمد . ایزد آب باران رحمتش بر سرم ریخت .گویی هرجا که قدم میگذارم زمین و خاک نیست که در آب هستی شناورم عنصر ماه تولدم نیز آب است و هر روز آب اشارتی با خود دارد . به امیدخدا کار بر روی پایان نامه ام از اردیبهشت ماه باران و آب شروع شد . برسی باستانشناختی آب و سازه های آبی قنات/آب انبار /بند/سد............. راه دریایی و دل دریایی در تاریخ فرهنگی ایران، گاه شمارها پیوسته در ارتباط با مفاهیم و مضامین طبیعی بوده است. این نوع نگرش، خاص تمدن ایرانیان است. در تمدن چین، نمادها برای بیان گاهشماری، به صورتهای اسطورهای، که به طور عمده از ویژگی حیوانات نمادین مثل اژدها، که نماد امپراطور است، استفاده شده است و رقص اژدها، که نمایشی از اژدها بانی است با رنگ متناسب، برای به دست آوردن باران، این نعمت الهی، انجام میشده است. در یک رسم اندونزییایی در نوروز، دستههایی از جوانان لباسی از اژدهای کاغذی بر تن میکنند و در خیابانها میرقصند. در حالی که تماشاگران به آنها، کاهوی سبز تعارف میکنندو آنها برای سرگرمی مردم کاهوها را میبلغند. در آفریقا نیز از نماد اسب استفاده میشود و در تمدن آزتکها و اینکاها، از نماد عقاب، در تمدن هند، گاهشماری خود را با نماد آسمان، ماه، ستاره و خورشید، تعریف میکند. در تمدن ایرانی، رویکردهای نمادین، با عناصر حیاتی و بارور کننده همراه هستند و به یقین نیز که به همین دلیل است که تنها آغاز سال نو، که مصادف با بهار و رویش سبزه و جوانه زدن و روییدن پس از زمستان است. فقط جشن نوروز است و به قول سعدی ، بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار.نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ ایرانیان است، گاه شماری نوروز، باعث شکلگیری یک فرهنگ شده است که در بین کثیری دیگری از کشورها مثل تاجیکستان، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، بخشی از چین، حوزه هایی از بالکان، ترکیه و... جاری و ساری است که کشورهای عضو خطه نوروز را شامل شدهاند. این جشن در هندوستان و بین مسلمانان اسپانیا نیز بر پا میشود. نوروز، نمایان ترین جشنهای بهاری در بین تمامی کشورهاست که انگیزه آن، نه علل تاریخی و یا حوادث ملی، بلکه، بر پایه الهام از طبیعت و مفاهیم و مضامین آن است. به این ترتیب، مشاهده میشود که در تاریخ فرهنگی تمدن ایران، بیان تعریف گاه شماری، الهام از طبیعت و نشانههای معرفتی آن دارد. نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پاییز است. تقدس و احترام و بزرگی نوروز، برخاسته از نشانههای معرفتی ماه فروردین که ویژه فرهوشیها و ارواح طیبه و پاک است شروع میشود و روز اول آن با نام خداوند آغاز میگردد و اول بهار و اعتدال ربیعی و تحول طبیعت و زندگی مجدد است. در نوروز مراسم فراوانی با آیینها و شعایری انجام میشده است که در نهایت، احترام انسانی را به مواهب و انعام فراوان که از طریق طبیعت به او بخشانده شده است منعکس میکند. طلب خیر و برکت، از جمله دعاهای جشن نوروز است و همین به ماهیت این جشن نقش عبادی میداده است تا که از طریق گستردن سفره هفتسین در حضور شاه و بارعام، مغان و فرهیختگان و مرشدان به اندرز شاهان اقدام کنند تا که از مسیر اخلاق و آیین پاکی و سلامت دور نکردند. جشن آب پاشان یا آبریزان، در دو زمان انجام میشده است. یکی در ماه تیر و روز تیر یعنی همان «تیرکان» و یکی هم به هنگام حلول سال نو و وقت نوروز که جهت آماده شدن از لحاظ سنن آیینی بوده است. «آدام متز» در تحقیقهای خود به این مراسم اشاره میکند که رسم آبپاشان به هنگام نوروز و جشن تیرگان انجام میشده است که حکایت از پاک شدگی و طهارت جسمانی برای پذیرایی از انعام معنوی بوده است. اما نماد آب و آبی، در تحلیل فرهنگی این رویکرد دارای ویژگیهایی است که نشانگر ابعاد توجه به این مایه حیات و زندگی است. شاید این نشانه نیز قابل توجه باشد که پشت سر مسافر نیز آب پاشیدن از نوعی جلب عنایت حکایت میکند تا که راه روشن باشد و مسافر سلامت به مقصد رسد و به روشنی و سلامت نیز باز گردد. شناخت مضامین محتوایی این نماد از حیث داشتههای فرهنگی، میتواند انگیزهای برای توسعه دانش فرهنگی ما، نسبت به تمدن باشد تا که از مشتقات آن بتوانیم برای ارزش نهادن به این نعمات زندگی اقدام به «فرهنگ سازی» کنیم. حفظ محیط زیست، پاسداری از محیط زیست دریایی و ارزش نهادن به این مایه حیات، جز از طریق فرهنگ سازی، مهیا و میسر نمیشود. طبعاً مراسم خاص روزهای ویژه و جشنها موقعیتی هستند که یک بار دیگر به وظایف و رسالتهای انسانی خویش، توجه کنیم. به قول حافظ: زمان خوشدلی دریاب دریاب که دایم در صدف گوهر نباشد. بنابراین واژه جشن برای اطلاق مراسمی به کار میرفته است که مراسم آیینی و دینی را با سرور و شادمانی توامان سازند. به عبارت دیگر جشن یعنی ستایش همراه با سرور و شادمانی و در این میان جشن نوروز، جشنی است آیینی به منظور قدردانی از قوای طبیعت و در عین حال ستایش پروردگاری که نعمتهای گوناگون طبیعت را جهت بهزیستی نوع بشر، در دل طبیعت، ارزانی داشته است. معانی نمادین آب سامانههای فرهنگی کشورهایی که هم عرض با دریا هستند، بیشترین نوع تحلیلها
را نسبت به آب دارند. دریای بیکران که حاصل قطره قطره زندگی است، با ساحل
امن در هم آمیخته میشود و مفهوم «دل دریایی» و «دریا دلی» را به عنوان صفت
مردان دریا رقم میزند. زنان با پوشیدن لباس سفید به استقبال همسران
دریانورد خود میروند تا حکایت از یک حیات دوباره را نوید دهند و به مردان
خود بگویند که شجاعت شما را تبریک میگوییم. پیکران دریاها، با امواج خود
خاطره قلههای سخت را که برای کوه نوردان مطرح است برای دریا نوردان تداعی
میکند و به این ترتیب «نماد آب» صاحب معنا میشود. معانی نمادین آب را
میتوان در سه مضمون اصلی خلاصه کرد: چشمه حیات ، وسیله تزکیه و مرکز زندگی
دوباره ، این سه مضمون در قدیمیترین سنتها و آیینها با یکدیگر تلاقی
میکند و ترکیبات تخیلی گوناگون و در عین حال هماهنگی را شکل میدهند. مادی
نیز تمجید میکند.
در بین آسیا و تمدن هند و ایران، آب شکل جوهری حیات و عنصر تولد دوباره
جسمانی و روحانی است.شنای روحانی در رود گنگ و مظهر آب در مراسم جشنهای
اصیل ایرانی(نوروز و آبپاشان و مهرگان) نماد باروری، خلوص، برکت و فضیلت
است. آب در نماد تفصیلی دیگری در هنگام انجماد به یکپارچگی میرسد و در
شرایط پراکندگی به دریا که میرسد حکایت از یکپارچگی میکند. چشمهها و
نهرها جویها رودها و... به دریا که میریزند تداوم و حیات میبینند و اگر
در جایی راکد بمانند میگندند!شما، ای آبهایی که نیرو میبخشید. قوت، عظمت شادی و بصیرتمان ده. ملکه، عجایب شما، ای آبها، بزدایید گناهان مرا در متون هندو آمده است که همه جا آب بود و در متنی دایویی آمده است، آب گسترده و بیکناره است. آب، در معارف آیینی و اجتماعی، اصل و حامل حیات است و نماد جهانی حاصل خیزی و باروری است. در برخی از اشعار گیلک و مازنداران، آب منزل رشد شالی کاری است و برنج کاران آسیایی میگویند: آب آسمان، شالی میسازد! آب در شعر سهراب سپهری، تداوم حیات و موجب زندگی است: آب را
گل نکنیم
به تقریب، در همه جا، آب وسیله پاکی، شفافیت و طهارت آیینی است و آن، علامت
برکت است، از این رو، بسیار طبیعی است که تمدنهای مشرق زمین، آب را،
مترادف با برکت دیدهاند. آب، حکم زندگی مجازی را دارد هر چند که برای
آبزیان، حکم واقعی زندگی است، آب به خودی خود، فضیلتی تزکیه کننده در
بردارد و به همین دلیل گوهری و عنصری مقدس شمرده میشود. در مفهومی
معنویتر، مولوی، نماد اساس ملکوتی جهان را اقیانوسی میانگارد که آب این
اقیانوس جوهر الهی است؛ این جوهر الهی است که تمامی خلقت را لبریز میکند.در فرو دست انگار، کفتری میخورد آب یا که در بیشه دور، سیرهای پر میشوید یا در آبادی کوزهای پر میگردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان، میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی! دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب زن زیبایی آمد لب رود آب را گل نکنم روی زیبا دو برابر شده است. مردمان سر رود، آب را میفهمند گل نکردندش، ما نیز آب را گل نکنیم. در کنار همین تزکیه روحانی. آب نماد پاکی است و به صورت وسیلهای پاککننده به کار میآید، نمازهای روزانه، با به جا آوردن آیین وضو که از قواعد دقیق تبعیت میکند، به جا آورده میشوند. آب، از منظری دیگر، نماد زندگی است. این نماد گرایی از مضمونی عرفانی برخوردار است: مضمون غوطه خوردن در چشمه جاودانگی همواره در تفکر عرفانی دیده میشود. در باور ژرمنها، آب برای اولین بار در بهار در سطح یخ ابدی جاری شدند، آنها، نیاکان تمامی هستیاند زیرا با هوای جنوب جان گرفتهاند. شاعران رمانتیک آلمان به طرزی زیبا، آب را با صفات مادرانه توصیف کردهاند. از نمادگرایی در قدیم، آب به عنوان چشمه باروری زمین و ساکنان آن، میتوان به نماد تحیلی آب، به عنوان چشمه باروری دست یافت. کشتیرانی، نشانگر جریان وجود انسان در معرض سختیهاست تا که با در نوردیدن دریاها، به خواستهها و نیازها دست یافت. در فرهنگ نمادها، آبی از ژرفترین رنگهاست. نگاه، بدون آنکه به مانعی
برخورد کند با مفهوم آن در هم میآمیزد و تا بینهایت پیش میرود. گویی که
در این میان رنگ آبی، موانع بر سر راه درک شدگی را میشکافد. به این ترتیب،
آبی، غیرمادیترین رنگهاست. طبیعت، آبی را، جز برای نشان دادن شفافیت
عرضه نمیکند. آبی آسمان، خلیج نیلگون فارس، چتر آبی عشق. نسیم آبی صبح،
کنید فیروزهای. صحن آبی حوض و... در جشن آبپاشان، بر سر و روی هم آب، به نشانه پاکی و دوستی میپاشیم و در مقابل آینه، بر سر سفره هفتسین، صیقل جسم و روان خود را میخواهیم تا که بازتاب جلوههای راستی و پاکی باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 22:18 توسط مریم محمدیون |
|
|
سال جدید و بهار باز هم در راهن میان تا به منو شما خبر بدن که
هیچ چیز پایدار نیست حتی خود بهار .خوشحالم با اینهمه نه مثل گذشته ها که
از اول اسفند گوشه تخته سیاه مدرسه تبدیل میشد به یک روز شمار عید الان هم
خوشحالم که عید میاد و همین بهونه عید به من انرژی میده درست مثل اینکه
شرکت کننده مسابقه دو هستیم و تایم اوت 29 اسفنده بدو بدو خرید /تمیز کردن
خونه و همه وسایل/سبزه گذاشتن/آرایشگاه رفتن........ من که فکر میکنم
زمستون فقط 2 ماه داره اسفند مثل پیش دانشگاهی ماه پیش عیده ![]() قدیمترها تمامی عناصر اربعه مورد احترام بودندو هرچهار چهارشنبه اسفندجشن گرفته میشده و مربوط به یکی از این عناصر /چهارشنبه خاک /باد /آب و آتش که ما فعلا همین چهارشنبه آخری برامون باقی مونده که بسته به منطقه ای که در آون ساکنیم رسومات خاص خودمون رو داریم در منطقه زنجان من چهارشنبه سوری رو به خاطر تخم مرغهای پیش گو دوست دارم معمولا مادر بزرگ به تعداد تمامی اعضا خانواده تخم مرغها رو لای پوست قرمز رنگ پیاز با نخ میپیچه و در بین سبزی پلوی عید میگذاره و ماحصل شکلهای گوناگونیه که خبر از اتفاقات سال جدید میده شاید باورتون نشه ولی اون سالی که دانشگاه قبول شدم عکس سردر دانشگاه به وضوح روی تخم مرغ افتاده بود .شکلهای دیشبم خیلی جالب بودن گمونم که امسال هم سال جالبی واسم باشه کافیه سال بعد آرزو کنید بعد نخ تخم مرغ را در حالیکه دعا میکنید باز کنید تا ببینید خدای مهربون امسال واستون چی میخواد عید در راهه و من هر سال این دعا رو میخونم
لحظه تحویل سال زیباست و در این زیبایی قلبها به هم نزدیکند و درثانیه
ها این قلبها سالی را در مقابل خوددارند پر از ناشناخته ها واگر لحظه ای این قلبها متحد شوند خداوند دعای این قلبها را بی جواب نخواهد گذاشت .پروردگارا روزها از پس هم میگذرند و ما شرمساردر برابرت ما را ببخش که هرچه از ما سرمیزند از نادانی است ما را ببخش که فقط با امید به عفوت
میتوانیم به درگاهت روی بیاوریم.هر چه که بر سر ما میگذرد
همه از تدبیر توست ولی خود بیان کرده ای که با دعا امکان
تغییر میسر است.
ای جهان بخشی که روز و شب چو نور آفتاب فضل و احسان تو دایم بر سماوات است وارض من این سخنان را نمیگویم چراکه در برابر دیگر بندگان شما هیچم امیدوارم بنده ای مقبول این نوشته ها را در آن لحظه بخواندو وبخواهد.در سال نو شفای بیماران /تابیدن نور امید به قلب ناامیدان بیداری غافلان/مهربانی مهربانی مهر مهر محبت و محبت را در نهایت شرم خواهانیم. الهی مارا آنده که آن به
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 0:36 توسط مریم محمدیون |
|
|
دوستان عزیزم حتما در این جشن شرکت کنید http://www.wurqun.blogfa.com/
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 22:32 توسط مریم محمدیون |
|
|
خدارو صد هزار مرتبه شکر ترم جدید شروع شد کلا از بی کاری متنفرم واز حالا عزای اینو گرفتم که ترم آخرم البته پایان نامه باقی مونده و باید واسش از جونو دل زحمت کشید. موضوعاتی که باید این ترم مقاله و پاور پوینت ازشون تهیه کنم به قدری شیرینن که میگم کاش صبحها سر کار نمیرفتم و ساعتها در کتابخونه صفحه نوردی میکردم بعد هم در نورهای مختلف روز و شب از طاق و قوس و کاشی و ازاره در و پنجره کتیبه ثلث و کوفی و محراب عکس میگرفتم بعد تو شبستان شمالی مسجد رو به حیاط و ایوان جنوبی میشستم و فکر فکر و بازهم فکر میکردم بعد کاغذ رو با نقش مسجد سیاه میکردم اونم در حالیکه موسیقی متن صدای فواره و حوض صحن تو حیاط مسجد ه و این صدای بهشتی شر شر آب و نور سبز الهام بخش میشد و شعر شعله میکشید و تمام وجودم رو گرم میکرد تا من تک تک سلولهامو حس کنم همونجا میموندم تا خود اذان وضو میگرفتم تا آب گرد و غبار صبح تا الان رو از رو صورتم بشوره تا چشمهام بهتر ببینند تا دستهام شسته شده تا غذای عشقو با انگشتهام ببلعم دیگه الان جانمازمو کنار حوض باز کردم ا لله و اکبر که چه قدر بزرگ و زیبایی و ما هم هزاران ساله دست به کار شدیم تا خودمونو زیبا کنیم و دست به افرینندگی بزنیم آجر روی آجر کاشی روی آجر گل و پرنده روی گچ نقش عشق روی فلز و طبیعت روی فرش .. و موسیقی که سینه به سینه گشته/ نقش ساز هست و لی نوا در دل من در روح تو صدای دارالسلام بهشت رو فریاد میزنه سالهاست که هنر در دلهای ماست تا خودمونروشبیه منشا نور و محبت کنیم چون پاییزه حتما سردم میشه حیاط رو ترک میکنم میرم به سمت محراب آروم آرو م قدم بر میدارم تا گلهای فرش زیر انگشتهای پام له نشن درست روبرومه دری که به بهشت باز میشه گلهای رونده بهشت از در بیرون زدن برگهاش هم همینطور یکی دره بهشت رو در ثانیه منجمد کرده که ما صدها سال در حسرت پشت در بسوزیم جلوش زانو بزنیم و قدرت بگیریم بجنگیم در این میدان حرب تا روزی سر به سلامت از محراب به در ببریم بجنگیم با بدیهای درون . بهشت ..... بهشت .... حضور دائم نور غیبت بدیها و پشت دیوار محراب سرزمینی است که مرا میخواند و قفس تن مانع عبور.............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 21:9 توسط مریم محمدیون |
|
|
با خودم گفتم حالا که قالب نو کردم پست جدید بنویسم
اما مگه من چه قدر عوض شدم یا چه قدر حرف نو و جدید واسه گفتن دارم . راضیم شکر . مگه یه آدم از زندگی چی میخواد.همین که محبت دارم به همه منو سیراب کرده امیدوارم هیچوقت عوض نشم و به غیر از محبت نیاز دیگه ای حس نکنم . البته یه چندتایی از بچه های کلاسم این حرفارو میخونن سر کلاس اخم و تخم کوچولویی که هست اونم از محبته والا . خلاصه که مخلص تمام حرفام همینه جز محبت هیچی تو دنیا نیست. یارب مپسند که مکدر شود آیینه مهر آگینم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:2 توسط مریم محمدیون |
|
|
چرا واقعا وقتی عصبانیم هستم از دست کسی هنوز مودبم؟ از ته دلم میخوام 4 تا گنده بارش بکنم ولی نمیتونم . به دلا یل روانشناسی حتی قاتلا هم تحت تاثیرشرایط خاصی دست به ارتکاب جرم میزنن واگه هر ادم دیگه ای در شرایط مشابه بعضی از همینها باشه همین کارو انجام میده.پس خیلی از اشتباهات ادمها از ندانم کاریه وخودشون از قصد این کارو نمیکنن یعنی شرایط اجتماعی محیطیه که شخصیت انسانهارو شکل میده که البته نا گفته نمونه که قابل تغییر هم هست ولی بعضی هم زیاده روی میکنن اینه که من از کسی کینه به دل نمیگرم حتی یه قاتل. تنها چیزی که منو اذیت میکنه اینه که وقتی آزارت به کسی نرسیده باشه یه نفر بیجا ازت خرده بگیره فقط هی علامت سواله که میبنم و میپرسم مگه من چی کارکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم میگم که هر اتفاقی دلیلی داره و قتی فکر مکنم میبینم اصلا مشکلی ندارم هر کس هرچی میخواد بگه وقتی قلب پر از محب باشه نفرت جایی نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد
خدایش در همه حال ازبلا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد هیچ چیز سر جاش نیست دنیا اصلا سر ناسازگاری داره با من اینروزا میدونم هیچی بی دلیل نیست . ادم سعی میکنه اسه بره اسه بیاد ولی یهباره تمام معادلات به هم میریزه و یه علامت سوال بزرگ بزرگه بزرگ سبز میشه و چراهای بزرگتر. خداوندا خودت کمک کن امروز من از خودم بدم اومد از خودم راضی نیستم من به ایده ال رشدی ذهنی خودم نرسیدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:44 توسط مریم محمدیون |
|
|
سلام خوبم شادم غمگینم همه چی همه نوع حس یکجا دم دست در آن واحد ولی مثل قبل نیستم شاید الان بهتر باشم نمیدونم فکر میکنم یه کمی شدم عروسک کوکی صبح سر کار تا عصر open your books which page why are u late why were u absent we do need english we do need it close your books iam going to ask .. بعد دوباره خونه نهار اینرنت خواب دوباره اینترت شام خواب فعلا همانطوری که همه از آدم انتظار دا رن هستم اما من این نیستم من آن بادم که در کوهم /من آن نورم که میجوشم واز این نورم جهانی را درخشانتر شادتر میسازم / من آن عشقم که سنگ مرده را جانی دگر بخشم /من آن آبم/ دل غمگین و پژمرده خرم و شاد میدارم /کجا رفتند آبو نور و باد این سه/ که تکرار است کارم تکرار هر روزه همینجوری یهو تابستونو تعطیلاتشم تموم شد عمر میگذره این سه را چشم در راهم تاخودم باشم قبل از تموم شدن سفر |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
يه خبر مهم داغه داغ هيچ هواستون هست ما در چه مرحله اي هستيم؟ ادبيات ما در مرحله گذر قرار گرفته ما يه حلقه مفقوده هستيم كه پيدا شديم تا گذر از نثر كلاسيك به عاميانه رو شاهد باشيم شايد هم نبينيم !. ما نسل گذر هستيم ما نه جرات كلاسيك بودن رو داريم نه جرات كاملا عاميانه شدن رو. ما هممون جونهاي اين نسل نه تو ادبيات نه تو شيمي و فيزيك (چرا هميشه شيمي و فيزيك كنار هم ميان لابد شيمي و رياضي تركيب زشتي هستن)حرف جديدي واسه گفتن نداريم لطفا از من ايراد نگيرين منظورم يه سبك نو يه تحول اساسيه .
نوزاد متولد اول ارديبهشت 88 تولدت در مرحله گذر مبارك شايد تو يك ردپاي جديد از خودت در برف به يادگار خواهي گذاشت . اين مطلبو ديشب ساعت 2 نوشتم امروز كه typeshكردم يادم افتاد فردا يه عزيز به جمعمون اضافه ميشه آرمين و صوناي عزيز تولد پسرتون مبارك ياشه يادش بندازين واسش چه آرزويي كردم ممنون فریبای عزیزم اولین نفری که متوجه شد شما بودین شاید هم بقیه دیدن ولی روشون نشده که بگن واقعیت اینه که نو آوری بود وجود ۳ تا ه ه ه در کنار هم منو وسوسه کرد تا شاید یه نو آوری بیمزه از نسل گذر سر بزنه تا تبدیل شه به هیچ هواستون هست خودم خوشم اومد حمین شما چه طور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:37 توسط مریم محمدیون |
|
|
گر گمان شعر گفتن باشد اندر حد ما
وین خیالی باطل باطل بود کاش جمله هایم اندکی موزون بدند یا که حتی نغز و پر معنی بدند فرق را باید دید حس کرد و ستود اسم شعر و شاعری از خود زدود شعر پرده بردار رموز سری است حرفهای ناگفته این خالق است پس یقینا شعر گفتن کار من این بنده عاصی/کوچک/ناتوان/نیست/نبود یکچنین کاری عظیم از آن آشنای حریم حق بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
در آن لحظه ی نادر مرد به خود گفت: آن چه برای شادمانیم خواستارم این است که در کنار تو در ایسلند آرام بگیرم در روزی بزرگ . و با تو اکنون را سهیم شوم هم چنان که مو سیقی یا طعم میوه ای تو را با خود سهیم میکند. در آن لحظه نادر مرد در کنار او در ایسلند بود. خورخه لوییس بورخس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 20:44 توسط مریم محمدیون |
|
|
شاید مهرم کشتی شود /من سوارش بگذرم از طوفان دریاها سلامت/ راه را نشناسم /ناخدایش تو ای موی سفیدت یادگار سالها مهر ورزیدن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 19:19 توسط مریم محمدیون |
|
|
دهر پير امروز باز از نوجواني ميكند ذر ه سان خورشيد رقص از شادماني ميكند بر فراز سدره با پيك خدا روح الامين مرغ بخت خاكيان هم آشياني ميكند جان حق جويان مهجور به محنت مبتلا از وصال يار جاني كامراني ميكند ميزبان خان رحمت خاص و عام را بر سر خان ولايت ميهماني ميكند پرده بر دارم ز مطلب پرده دار كاينات پرده برداري ز اسرار نهاني ميكند گوش جان هر لحظه از خنياگران بزم قدس استماع نغمه هاي آسماني ميكند فاش گويم در غدير خم به امر كردگار مصطفي در نصب حيدر جان فشاني ميكند ني همين بر اهل دل حق را نمايد آشكار لطفها هم با محبان زباني ميكند مدح ميگويد اميري را كه در ملك وجود ز ابتدا تا انتها او حكمراني ميكند با مرقع جامه ونان جوين شاه جهان از پي پاس مروت زندگاني ميكند كي اداي شكرآن مولا شود امكان پذير ز آنچه لطفش با صغير اصفهاني ميكند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:59 توسط مریم محمدیون |
|
|
امنیت شغلی خبرنگاران تهدید می شود
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
جمعي از خبرنگاران و فعالين عرصه اطلاع رساني استان زنجان در خصوص فقدان امنيت شغلي و حمايت از خبرنگاران اخراجي روزنامه "مردم نو" بيانيه اي صادر كردند. امضا کنندگان اين بيانيه : ابراهيمی اکبر - احديان فريد - افشاری داود - الماسی مسعود - الماسی رقيه - ايزدکيا رضا - بازرگان عليرضا - باقری معصومه - بلوری وحيد - بنايی فرد محسن - بيات داود - بيگلی مهدی - ترابی زنجانی سيد مهرداد - تقی خانی - جباری علی - حسنی محمدحسين - خلفی مجيد - دادخواه امامعلی - رضايی ثريه - رهبری اقدم مجتبی - سالاری ادريس - سلطانی رامين - سلطانی عليرضا - شعبانی رضا - شيوخی علی اکبر - صبحی نازخند - صمدی تبار عادل - صنوبری شعبان - ضيايی زينب - طوماری رهبر - عدالتی يگانه مرجان - فرنيا رقيه - فغفوری حسام - قاسمپور رضا - قهرمانی کمال - کاميابی سعيد - مالکی سعيد - مرادی محمد - ملايی بيوک - موسوی سيد مرتضی - موسوی علی اشرف - مهديون فوزيه - ناصری يوسف - نجاری فرامرز - نعمتی امير - نيرهدا سالار - نوری مريم - واعظی محمد - وحيدی هادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
ناتوانم دست من کوتاه از دامان تو
بندگانیم ما همه معبود بر در گاه تو هر کسی از ظن خود محبوبتر در نزد تو عاشقم دوست میدارم تورا ای همه عشق و محبت ای خدا این سخن یادگار است از مولا علی ترس/مرگ را قطعا اخی هر که از ترس /رافت حق فراموشش شود او مرده است با عشق باید رو بدرگاه خدا کردن نه از روی هراس شخص مرده با عشق سر و کارش کجاس زانکه من عاشقم دوست میدارم تورا جان فدای این رسول مهربانت میکنم جز مهر بر لب نراندو قلب او با مهر بود پس یقینا دین تو سرتاسرش با عشق بود عاشقم دوست میدارم تورا ای همه عشق و محبت ای خدا مریم محمدیون تیر ۸۷
خداوندا روزها میگذرند و زمان بزرگترین دشمن ما ست از برای بهتر شدن و بهترین دوست که نوید دیدار میدهد و چه حیف که آنقدر زیبا نباشیم که خویش را نتوانیم در آینه محبتت ببینیم اگر با بار هیچ به نزدت آیم.................... خوب خواهم بود بهترین خواهم بود چون بهترینی که اگر نباشم بار شرمندگیم را هیچ کس به دوش کشیدن نتواند خوب خواهم شد از روی عشق که من هراس نتوانمش خواند که شرمگین بودن از روی زیبا دردناکترین عذابهاست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:29 توسط مریم محمدیون |
|
|
خوشحالم چون در هوایی نفس می کشم که روزی
شیخ شهاب الدین سهروردی در آن نفس میکشیده. سهروردی وجود را امری اعتباری و عقلی میداند و ماهیت را که اصل است و همه عالم از آن تشکیل یافته ۴ قسم ذکر کرده است. نور است یا ظلمت و هریک از این ۲ جوهر است یا عرض. اما نور جوهری شامل نفوس و عقول است و مراتبی دارد که بالاترین آنها نور الانوار است................. برای مطالعه بیشتر ۷ رساله شیخ با نام آثار فارسی وی به انتشاراتی اقبال رجوع شود. گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی؟ ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی؟ ۸ مرداد روز بزرگداشت شیخ شهید شهاب الدین سهروردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:5 توسط مریم محمدیون |
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
خبرنگاران اخراجی روزنامه "مردم نو" با وجود گذشت بیش از یک ماه از شکایت خود برای پیگیری حقوق صنفی شان، هنوز به نتیجه ای نرسیده اند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:3 توسط مریم محمدیون |
|
|
آرزویم آرزوی همنشینی با تو بود
بهترین روزهایم لحظه هایم با تو بود زندگی نامم حضورم را من کنون در این جهان باری اما زیستن این نیست ، آن با تو بود درد این دوری این قلب را خشکانده است قلب نیست این پاره پاره ،آن زمانها قلب بود ۳سال است از برایم ۸۰ سال بگذشته است ز عمر نوح بیشتر بگذشت بر من، نیست این زیستن آن با توبود این اولین باری که تصمیم گرفتم یه چند خطی از خودم که شاید اسم شعر هم نمیشه روش گذاشت رو تو وبلاگم بگذارم و اینم به خاطر دیدن یه مطلب از یکی از دوستان بود .( و خود من زندگی کردن واقعی را همزمان با زنده بودن استادی بزرگ میدونستم پدر بزرگی عزیز که بعد از رفتنشون زنده مانی را در حال تجربه کردنم که زندگی کردن با او بود ) و حالا عین این مطلب را برای شما میگذارم
البته ناگفته نمونه که من هم منتظر نظرات شما هستم
|
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:47 توسط مریم محمدیون |
|
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان
خبرنگاران روزنامه "مردم نو" به دليل پيگيري حقوق صنفي خود توسط مدير مسئول روزنامه اخراج شدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:58 توسط مریم محمدیون |
|
|
لحظه تحویل سال زیباست و در این زیبایی قلبها به هم نزدیکند و در
ثانیه ها این قلبها سالی را در مقابل خوددارند پر از ناشناخته ها و اگر لحظه ای این قلبها متحد شوند خداوند دعای این قلبها را بی جواب نخواهد گذاشت .پروردگارا روزها از پس هم میگذرند و ما شرمساردر برابرت ما را ببخش که هرچه از ما سرمیزند از نادانی است ما را ببخش که فقط با امید به عفوت میتوانیم به درگاهت روی بیاوریم.هر چه که بر سر ما میگذرد همه از تدبیر توست ولی خود بیان کرده ای که با دعا امکان تغییر میسر است.
ای جهان بخشی که روز و شب چو نور آفتاب فضل و احسان تو دایم بر سماوات است وارض من این سخنان را نمیگویم چراکه در برابر دیگر بندگان شما هیچم امیدوارم بنده ای مقبول این نوشته ها را در آن لحظه بخواندو وبخواهد.در سال نو شفای بیماران /تابیدن نور امید به قلب ناامیدان بیداری غافلان/ مهربانی مهربانی مهر مهر محبت و محبت را در نهایت شرم خواهانیم. الهی مارا آنده که آن به |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:3 توسط مریم محمدیون |
|
|
بالاخره کنکور تموم شد ومن فرصت پیدا کردم حداقل
مطلب جدیدی بنویسم تا خون تازه ای تو وبلاگم جریان پیدا کنه و زندگی دوباره شروع شه........................ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:45 توسط مریم محمدیون |
|
|
به نام پروردگار
آرزوی سفر به قونیه برایم دست نیافتنی مینمود.حال که نظری اینچنینی حداقل در موردقونیه ندارم مولانایی که در ترکیه وجود دارد را نیز متفاوت دیدم.گرچه خود حضرت نیز میفرماید. هرکسی از ظن خود شد یار من. آنهاهم به سبک خود مولانایی ساختند تا صنعت توریسم کشورشان را ارتقا بخشند.مراسم سمایی که هر ساله اجرا میشود زیباست ولی فقط برای مدت کوتاهی چشم نواز است وتصنعی بودنش از حال تعدادی از به قول خودشان سما زنها هویدا است و اجرای آن عده با خلوصشان را هم از بین میبرد هرچند به استناد به شعر یک استاد گرانقدر که میفرماید . مستی خودرا نهان از مردمان باید نمود .با گروه دوم نیز موامق نیستم.موسیقی نیز تا حدی میتوانست منقلب کننده باشد اما آن حس زودگذر نیز با نشنیدن اشعار مولانا محو میشد که اگر هم ردپایی داشت بسیار اندک مینمودشور وجد وسماع باید همراه اشعار موزون خود حضرت باشد که انسان را از جای بلرزاند مراسم هرچه پیش میرفت طنین این شعر بیشتر میشد ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجاست بییاییدبیایید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:19 توسط مریم محمدیون |
|
|
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:56 توسط مریم محمدیون |
|
|
به نام پروردگار مهربان
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند. خلاصه که به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود که اگریار شود لطف خدا و نظری با ما باشد در زمان خویش واقع خواهد شد .گرچه دست از طلب ندارم .گله ای که میکنیم از برای بازار تیزی است . .آیا در این خیال که دارد گدای شهر روزی بود که یاد کند پادشاه از او به امید مهر و عفو گنه فرسای او که از دریای لطفش نیم قطره ای توشه سازیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 22:53 توسط مریم محمدیون |
|
|
انچه حقیقت دارد واقعی است.
انچه حقیقت نیست واقعی نیست. توهم است اگرچه واقعی به نظر میرسد. عشق واقعی است . به نام خدا که مرا افرید و من سهمی دارم از زیستن و برای زندگی میجنگم که بهترین باشم تا همرنگ واقعیت شوم .سکون مخالف حقیقت است ومن بهترین را میخواهم برای بهترین شدن فرا میگیرم و فرا خواهم گرفت. لحظه ها ارزشمندند و هر ثانیه فرصتی است برای کسب علم و معرفت که معرفت یعنی شناخت و شناختن خود که به شناخت پروردگار منتهی ......................... میشود .پس ستایش میکنم حرکت را واز سکون و سستی دوری میجویم . آمین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:31 توسط مریم محمدیون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
رابطه خودشناسی و سلامتی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| پیوندها |
|
چهار دیواری (مازیار محمدیون) سرزمین-کهن(مریم محمدیون) سرزمین-کهن2(مریم محمدیون) setaredrakhshan(مریم محمدیون) سید مجتبی حیدری مقدم(عرفان) ورقون نازم رابطه خودشناسی وسلامتی(قاسم سلطانی) خودشناسی(اصغر ناظمی) my page in 360(مریم محمدیون) page in 360(نسترن عبدالهي) page in 360(پريا پزشكي) در دلم آرزوی آمدنت میمیرد(مهدیه) عادت نکن به من(مهدیه گل) میثم همتی شاهین مظفری(نوربان) .::خانه گل:(پروین) آوای درون(رویای عزیز) دل به دریا بزن(مهتاب) در عشق(هستی) زنبور دار قطره سابان عشق(سارای عزیز) این خانه سیاه است(محمد واعظی) هنوز در سفرم(محمد واعظی) الهام اسرافیلی(اتاقی از آن خود) دوده عکسنوشت(سالار نیر هدی) هـیـچ نـیسـتم(آمنه عزیز) سكوت يخي (سميه ميناخاني) مرد نمكي زهرا هادیلو(صدای من) zanjan photo(مرتضي الياسي) گون خار صحرايي(محمد رجبي) رازهای پرنده خیال من(خیرالنسا تقیلو) خیرالنسا تقیلو دیار من(زهرا شکری) بیدهای مجنون(علی حاجتیان فومنی) آفتاب تنبور شمس تنبور برای فراموش کردن خاله قوساله سویدای دل(هیلدا هومان) دفترچه خاطرات(گلی) فريادسكوت(فريبا) yahoo مروارید عرفان کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی شعر دنياي سبز من(افسانه) تك ستاره(اميد) يادداشتهايي براي خودم وخدا(علي) نور ونار(عرفان نظر آهاري) دل و دلدار(امیر حسین مولانا) معصومه محمدي پاسارگاد 40 چراغ عمو خرچنگ(ناما فرجی) رضا شعبانی(دومان) سبز به رنگ خدا(محبوبه) برنامه نویسی مجتبی محمدیون بلاگفا |
|
RSS
|